یک شب، اردکی کوچولو به نام «پوفی» کنار برکهای رفت که آبش مثل آینه میدرخشید. ناگهان ماه از آسمان داخل برکه افتاد!
پوفی با تعجب نوکش را به ماه زد و پوف! تبدیل شد به اردکی جادویی که میتوانست پرواز کند.
او بالای ابرها رفت و دید ستارهها گم شدهاند. پوفی با نوک طلاییاش هر ستاره را پیدا کرد و به آسمان برگرداند.
وقتی آخرین ستاره سر جایش نشست، ماه به او گفت:
«از امشب، هر وقت کسی آرزوی خوبی داشته باشد، تو آن را به گوش من میرسانی.»
پوفی لبخند زد و از آن شب به بعد، اردکِ نگهبان آرزوها شد. 🌙🦆

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.